dark love
پارت۱۷
ساعت۲
ویو ات
پسرا اومده بودن داشتم کار هارو میکردم که جیمین گفت:
زن داداش بیا بشین کوک کار بکنه...
از خجالت سرخ شدم همه خندیدن از خجالت من کوک اومد سمتم و گفت:
برو بشین بقیه کار ها با من..
ات: باشه
رفتم نشستم پیش پسرا یکم دلم گرفته بود با تهیونگ یه گوشه نشستیم صحبت کردیم که یهو کوک صدام زد
ویو کوک
داشتم وسایل ناهار رو اماده میکردم که دیدم ات با تهیونگ گرم گرفته و چسبیده بهش داره باهاش میگه و میخنده صداش کردم...
کوک: ات
ات: بله
کوک: بیا بالا کارت دارم
ات: اومدم
رفتیم بالا با لحن خشن و سردی گفتم: چرا انقد به تهیونگ چسبیدی باهاش گرم گرفتی؟
ات: خب تهیونگ مثل داداشمه...(بغض)
کوک: تو مرد ها رو نمیشناسی من هم جنس خودم رو میشناسم...
ات:باشه هر جور مایلی ولی دیگه با من حرف نزن..
کوک: باشه
رفتیم پایین یکم عذاب وجدان داشتم ولی هنوزم عصبانی بودم...
ساعت۲
ویو ات
پسرا اومده بودن داشتم کار هارو میکردم که جیمین گفت:
زن داداش بیا بشین کوک کار بکنه...
از خجالت سرخ شدم همه خندیدن از خجالت من کوک اومد سمتم و گفت:
برو بشین بقیه کار ها با من..
ات: باشه
رفتم نشستم پیش پسرا یکم دلم گرفته بود با تهیونگ یه گوشه نشستیم صحبت کردیم که یهو کوک صدام زد
ویو کوک
داشتم وسایل ناهار رو اماده میکردم که دیدم ات با تهیونگ گرم گرفته و چسبیده بهش داره باهاش میگه و میخنده صداش کردم...
کوک: ات
ات: بله
کوک: بیا بالا کارت دارم
ات: اومدم
رفتیم بالا با لحن خشن و سردی گفتم: چرا انقد به تهیونگ چسبیدی باهاش گرم گرفتی؟
ات: خب تهیونگ مثل داداشمه...(بغض)
کوک: تو مرد ها رو نمیشناسی من هم جنس خودم رو میشناسم...
ات:باشه هر جور مایلی ولی دیگه با من حرف نزن..
کوک: باشه
رفتیم پایین یکم عذاب وجدان داشتم ولی هنوزم عصبانی بودم...
- ۴۹۷
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط