وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید
وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید
وقتی ابد چشم تورا پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تورا در آسمان ها میکشید
وقتی عطش طعم تورا با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد
من بودم و چشمان تو،نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین،شاید کمی هم بیشتر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود.....
وقتی ابد چشم تورا پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تورا در آسمان ها میکشید
وقتی عطش طعم تورا با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد
من بودم و چشمان تو،نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین،شاید کمی هم بیشتر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود.....
- ۲.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط