وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید

وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید
وقتی ابد چشم تورا پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تورا در آسمان ها میکشید
وقتی عطش طعم تورا با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد
من بودم و چشمان تو،نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین،شاید کمی هم بیشتر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود.....
دیدگاه ها (۳)

چقدر بده برای کارهای خودمون وکیل باشیمو برای کارهای دیگران ق...

تو باران باش و ببارمپرس پیاله های خالی از آن کیست...«زرتشت ن...

زیبای با شکوه....

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

چند پارتی از بنگچان

چندپارتی جیهوپ

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

پارت چهارمسئومی دنبال من و چان اومد و روی میل سمت راست چان ن...

آخرین بحث پارت ۱۳

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

اول از همه بگم که می‌دونم ربطی به موضوع پیجم نداره ولی این م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط