می خواهم مهمانی بگیرم... 

می خواهم مهمانی بگیرم... 
یک مهمانیِ دو نفره... 
من و .... 
من و خدا... 
به صرفِ قهوه... 
قهوه ای تلخ...
به تلخیِ خودم... 
شاید برایش شکر هم گذاشتم
...اما نه... 
نمک می گذارم...
باید خدا را نمک گیر کنم... 
می خواهم اینگونه او را مجبور کنم... 
مجبور کنم تا او هم مرا دعوت کند...
به همان آرامش غریبی که در کنارش می توان داشت.
دیدگاه ها (۴)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

پروانه جان

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

پارت ۱۰

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط