عمری با غم عشقت نشستم ... به تو پیوستم و از خود گسستم

عمری با غم عشقت نشستم ... به تو پیوستم و از خود گسستم ... و لیکن سر نوشتم این سه حر ف بود ... تو را دیدم ، پرستیدم ، شکستم
دیدگاه ها (۵)

رمان

کصشرای چندسال پیییش

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

ثلامعلیکم.بنده دفتر هستم.بیصو ثیث ساله.از شهر سنگ قبر.کشور م...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

درودددددددددددددد ایرانییییییی

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط