سلام ...
سلام ...
آدینتون بخیر ☺️
شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نوشیدم
حـواسم رفت و ناغافل ، ز لبهای تــو بــوسیدم
امان از این همه مستی که در سـرمای یخبندان
تو را چون آتشی دیدم ، به آغوشِ تو پیچیـدم
من آن آبانِ دلسرد و تویی مـردادِ داغ و خشـک
شرر بر سینه افکندی و از سوزِ تــو جــوشیـدم
اگر من غرقِ مردابم ، و یا در بندِ کـام از عشـق
هزاران عشق و معنا را من از چَشمانِ تـو دیدم
جهانی رنـج در پیش است و مـن تنهای تنهایـم
تنم لبریـز از انــدوه و در آغــوشِ تــو خندیـدم
مرا آگه کن از غیضی کـه در پشتِ نگاهِ تــوست
که چون بیدی به زیرِ بـاد ، از تـرسِ تـو لـرزیدم
ترحـّـم میکنی بر مــن ، تو با آن خنـده ی زوری
همین یک نکته را امشب من از اخمِ تو فهمیدم
شبیه ابــرِ باران زا به این ســو و به آن سـویـم
زِ تـوفـان ها رهـا گشتم ، سـرِ کــوی تـو باریـدم
تـو زیبا روی و شیدایی ، به سانِ گلشنِ سـرخی
که گویی چـون نباتی هــرز در باغِ تــو روییـدم
انیسِ شاه کاری گو فقط در بزمِ عیش و نـوش
نـوشتم بیـتِ آخــر را که از دســتِ تـو رنجیـدم
#عاشقانه
#الهه
#مهدی
#نامتواری
آدینتون بخیر ☺️
شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نوشیدم
حـواسم رفت و ناغافل ، ز لبهای تــو بــوسیدم
امان از این همه مستی که در سـرمای یخبندان
تو را چون آتشی دیدم ، به آغوشِ تو پیچیـدم
من آن آبانِ دلسرد و تویی مـردادِ داغ و خشـک
شرر بر سینه افکندی و از سوزِ تــو جــوشیـدم
اگر من غرقِ مردابم ، و یا در بندِ کـام از عشـق
هزاران عشق و معنا را من از چَشمانِ تـو دیدم
جهانی رنـج در پیش است و مـن تنهای تنهایـم
تنم لبریـز از انــدوه و در آغــوشِ تــو خندیـدم
مرا آگه کن از غیضی کـه در پشتِ نگاهِ تــوست
که چون بیدی به زیرِ بـاد ، از تـرسِ تـو لـرزیدم
ترحـّـم میکنی بر مــن ، تو با آن خنـده ی زوری
همین یک نکته را امشب من از اخمِ تو فهمیدم
شبیه ابــرِ باران زا به این ســو و به آن سـویـم
زِ تـوفـان ها رهـا گشتم ، سـرِ کــوی تـو باریـدم
تـو زیبا روی و شیدایی ، به سانِ گلشنِ سـرخی
که گویی چـون نباتی هــرز در باغِ تــو روییـدم
انیسِ شاه کاری گو فقط در بزمِ عیش و نـوش
نـوشتم بیـتِ آخــر را که از دســتِ تـو رنجیـدم
#عاشقانه
#الهه
#مهدی
#نامتواری
- ۲.۷k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط