یاد دارم یک غروب سرد سرد

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد:

دوره گردم ، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد وبغضش شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از این خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

حتم دارم که خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد

پرده اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم ، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس عالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت: آقا سفره خالی می خرید
دیدگاه ها (۱)

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

پارت پنج

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

رمان: گرفتار توپارت چهاردهم (بخش اول: قدرتِ بی‌رحمانه)صدای ض...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

پارت: 10 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ وحشتناک و سنگینی سال...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط