.

.
می خواستم  زن زندگی ات باشم...
زنی که پیشبند ببندد . سیب زمینی ها را سرخ کند.
زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد.
میخواستم زن زندگی ات باشم...
زنی که لنگه گوشواره اش را در خانه ی تو گم  کند.
و صبح های زود ، بوی لاک قرمزش ،در خواب تو بپیچد.
میخواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش،صدقه سر زن بودن در خانه ی تو باشد.(دیسک کمر...ضعف زانو).
و با اینکه خسته است 
برایت چای دم کند.
و وقتی بلیز بی آستین می پوشد 
حواسش باشد که پرده های خانه ات افتاده باشند.
می خواستم سرم را با تو روی یک بالش بگذارم.و دو تایی بخزیم زیر یک پتوی مشترک.
من 
با تک تک سلول هایم ، 
می خواستم زن زندگی ات باشم...
ولی افسوس لایق نبودی ...
96/06/13
دیدگاه ها (۱۴)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

وارث سایه ها

سناریو تهیونگ

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

عاشقانه های شبنم

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط