یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی
تابه می کوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا
کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود …

مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته
بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .

نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

سه روز بعدش مرده داشته بازم روزنامه میخونده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش !

بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟



زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!



.

.

نتیجه اخلاقی ۲: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند
دیدگاه ها (۹)

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انوا...

آدم !اگر عاشقی رو راست بگواینکه غیر مستقیم می خواهی مرا داشت...

شاید براتون جالب باشهبدونید که سریع‌ترین طلاق تاریخ ایران؛ د...

سناریو بلولاک/قفل آبی

سناریو بلولاک/قفل آبی

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو لیلی ___---سه ماه ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط