#سه_و_سه_دقیقه
#سه_و_سه_دقیقه
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸
ویو لیلی ___
---
سه ماه بعد...
از بیمارستان مرخص شدم. ولی به عمارت برنگشتم.
تهونگ یه خونهی کوچیک برام گرفته بود. کنار دریا. دور از همهچی.
هر روز میومد. غذا میآورد. چک میکرد که خوبم. ولی من... باهاش حرف نمیزدم.
فقط نگاهش میکردم.
و اون... فقط نگاهم میکرد.
یه روز نشسته بودم کنار پنجره. به دریا خیره شده بودم. تهونگ اومد پشت سرم. ایستاد.
تهونگ: «لیلی...»
لیلی: «چی؟»
تهونگ: «میخوام برم...»
برگشتم سمتش.
لیلی: «کجا؟»
تهونگ: «پلیس. خودمو معرفی میکنم.»
لیلی: «چرا؟»
تهونگ: «چون قول دادم... و چون لیاقت بخشیده شدن رو ندارم... ولی میخوام ثابت کنم که میتونم عوض بشم...»
چند لحظه نگاش کردم.
لیلی: «تهونگ... اگه بری...»
تهونگ: «میدونم... شاید دیگه برنگردم... ولی این درسته...»
قدم برداشت سمت من. زانو زد جلوم.
تهونگ: «لیلی... من توی تمام زندگیم فقط یه کار درست انجام دادم...»
لیلی: «چی؟»
تهونگ: «عاشق تو شدن...»
اشک تو چشمام جمع شد.
تهونگ: «و حالا میخوام یه کار درست دیگه انجام بدم...»
بلند شد. رفت سمت در.
ایستاد.
تهونگ: «دوستت دارم لیلی... همیشه...»
و رفت.
در بسته شد.
و من... تنها شدم.
یک سال بعد________________________
تهونگ رو محاکمه کردن. به خاطر همکاری با پلیس و مدارکی که ارائه داد، به جای اعدام، حبس ابد با امکان آزادی مشروط بعد از ۲۰ سال.
هر هفته براش نامه مینوشتم. ولی هیچوقت جواب نداد.
تا یه روز...
نامهای رسید.
دستم میلرزید وقتی بازش کردم.
---
«لیلی عزیزم...
میدونم که این نامه رو شاید هیچوقت نخونی. یا شاید بخونی و بازم ازم متنفر باشی. ولی باید یه چیزی رو بهت بگم.
من توی این یک سال، کلی فکر کردم. دربارهی کارایی که کردم. دربارهی آدمایی که کشتم. دربارهی تو.
تو تنها نور توی تاریکی من بودی. و من... اون نور رو خاموش کردم.
میکا و کای رو نتونستم برگردونم. ولی میتونم مطمئن بشم که دیگه هیچکس به خاطر من نمیره.
من اینجام تا تاوان پس بدم. و این حقمه.
ولی لیلی... اگه یه روز... اگه یه روز آزاد شدم... و تو هنوز دلت میخواست... من بازم منتظرتم.
نه به عنوان یه قاتل. نه به عنوان یه روانی.
به عنوان یه آدم... که میخواد درست بشه.
برا تو.
همیشه مال تو،
تهونگ»
---
نامه رو گذاشتم کنار.
اشکام جاری شد.
ولی این بار... اشکِ بخشش بود.
ادامه دارد.......
لایک کنید و نظر بدیننننننن🎀🔪
شرط این پارت و اون پارت باید برسه تا بزارم....
شرط :
لایک :۳۸ تا
کامنت : ۲۰ تا
بازنشر : ۱۳ تا
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸
ویو لیلی ___
---
سه ماه بعد...
از بیمارستان مرخص شدم. ولی به عمارت برنگشتم.
تهونگ یه خونهی کوچیک برام گرفته بود. کنار دریا. دور از همهچی.
هر روز میومد. غذا میآورد. چک میکرد که خوبم. ولی من... باهاش حرف نمیزدم.
فقط نگاهش میکردم.
و اون... فقط نگاهم میکرد.
یه روز نشسته بودم کنار پنجره. به دریا خیره شده بودم. تهونگ اومد پشت سرم. ایستاد.
تهونگ: «لیلی...»
لیلی: «چی؟»
تهونگ: «میخوام برم...»
برگشتم سمتش.
لیلی: «کجا؟»
تهونگ: «پلیس. خودمو معرفی میکنم.»
لیلی: «چرا؟»
تهونگ: «چون قول دادم... و چون لیاقت بخشیده شدن رو ندارم... ولی میخوام ثابت کنم که میتونم عوض بشم...»
چند لحظه نگاش کردم.
لیلی: «تهونگ... اگه بری...»
تهونگ: «میدونم... شاید دیگه برنگردم... ولی این درسته...»
قدم برداشت سمت من. زانو زد جلوم.
تهونگ: «لیلی... من توی تمام زندگیم فقط یه کار درست انجام دادم...»
لیلی: «چی؟»
تهونگ: «عاشق تو شدن...»
اشک تو چشمام جمع شد.
تهونگ: «و حالا میخوام یه کار درست دیگه انجام بدم...»
بلند شد. رفت سمت در.
ایستاد.
تهونگ: «دوستت دارم لیلی... همیشه...»
و رفت.
در بسته شد.
و من... تنها شدم.
یک سال بعد________________________
تهونگ رو محاکمه کردن. به خاطر همکاری با پلیس و مدارکی که ارائه داد، به جای اعدام، حبس ابد با امکان آزادی مشروط بعد از ۲۰ سال.
هر هفته براش نامه مینوشتم. ولی هیچوقت جواب نداد.
تا یه روز...
نامهای رسید.
دستم میلرزید وقتی بازش کردم.
---
«لیلی عزیزم...
میدونم که این نامه رو شاید هیچوقت نخونی. یا شاید بخونی و بازم ازم متنفر باشی. ولی باید یه چیزی رو بهت بگم.
من توی این یک سال، کلی فکر کردم. دربارهی کارایی که کردم. دربارهی آدمایی که کشتم. دربارهی تو.
تو تنها نور توی تاریکی من بودی. و من... اون نور رو خاموش کردم.
میکا و کای رو نتونستم برگردونم. ولی میتونم مطمئن بشم که دیگه هیچکس به خاطر من نمیره.
من اینجام تا تاوان پس بدم. و این حقمه.
ولی لیلی... اگه یه روز... اگه یه روز آزاد شدم... و تو هنوز دلت میخواست... من بازم منتظرتم.
نه به عنوان یه قاتل. نه به عنوان یه روانی.
به عنوان یه آدم... که میخواد درست بشه.
برا تو.
همیشه مال تو،
تهونگ»
---
نامه رو گذاشتم کنار.
اشکام جاری شد.
ولی این بار... اشکِ بخشش بود.
ادامه دارد.......
لایک کنید و نظر بدیننننننن🎀🔪
شرط این پارت و اون پارت باید برسه تا بزارم....
شرط :
لایک :۳۸ تا
کامنت : ۲۰ تا
بازنشر : ۱۳ تا
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
- ۳۵۰
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط