#انگیزه.ای.برای.عشق

#انگیزه.ای.برای.عشق
#پارت.اخر
دست کوکی رو گرفتم
_بابات اینجاس
به در خونه خیره شدم
_اینجا
سر تکون داد
_آره برو
میرم روبه. روی در وایمیستم در میزنم در باز شد یه خانم موسنی درو باز کرد
_سلام
_سلام بفرمایید
_منزل اقای تهیونگ
_بله بفرمایید
_با خودشون کار دارم
_بفرمایید تو
وارد خونه شدم که صدای یه مرد از بالا سرم اومد
_کیه
به اون مرد خیره شدم زیر لب ادامه دادم
_بابا
از پله ها اومد پایین
_تو دختر منی؟؟؟!
با اشک ادامه دادام
_آره آره
منو بقل کرد
_بقلش کردم
با اشک ادامه دادم
_مامان
ازم خودم جداش کرد
_چیشده؟!
_مامان مرده
منو محکم بقل کرد
_من پیشتم
_مرسی بابا


پایان رمان😘♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

#پست_جدید #دخترونه #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن #تکست_خاص #عاشقانه #خاصترین #تکست_ناب #تنهایی #love #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #عشق
دیدگاه ها (۷)

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_32مرد که از خانه رفت بیرون ز...

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

مربی موتور سوار

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p17ویو ات داشتم با نگاه...

این پایینو ببین🤣🎀عروسک من😈🔞پارت هجدهم دستامو روی سپر سینه ا...

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

پارت۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط