گونه ام را بر نسیـــــــــم مهــــربانت می سپــــــــارم

گونه ام را بر نسیـــــــــم مهــــربانت می سپــــــــارم
بوسه ام زن، بوسه ام زن، بوسه ات را دوسـت دارم
چون پلنـــــــگی ماورای صخره های پر غــــرورت
عــزم کن بر دیدن شبـــــــــهای تار کوهســـــــــارم*
آسمانم را تو ماهی اینــــچنین پر نـــور و تنهــــــــا
ماه زیبایم بتاب امشب که من چشــــــم انتـــــــظارم
ماه امشب زرد و بیمــــــار و هلالی از خجـــــالت
گوئیا روبند خود برداشته ست امشب نــــــــــگارم
تا نوازش می کنی آرام و رویایی، تـــو ای عشــق
من به این احساس شور انگیز و نابت رستــــگارم
قرن ها در انتـــــظارت بوده ام لحــظه به لحـــظه
لحظه چون سالی گذشت و همچنان هم می شمـارم
دشت سرسبزی دلم بوده ست ، اینک چون کـویرم
ابر باران زای من بــــازا که بی تــو ـشـوره زارم
یوسف گمــــگشته ام باز آمده اکنــــــون به کنـــعان
اشتیــــــاق دیدنش ، بوسیــــــدنش برده قــــــــرارم
دیدگاه ها (۳)

آخرین قراری که با هم گذاشتیماین بود:دیگر سر راه هم"سبز" نشوی...

ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺖ ،ﻟﺒﻢ ﺭﺍ ﭘﻮﻧﻪ ﺁﮔﯿﻦ ﮐـــــــــﻦﻭﻋﺸﻖ ﭘﺎﮐﻤﺎﻥ ...

صدف را دیده ای ای مهربان دوست؟که گوهر در درونش جای داردکه می...

برای کفشی کههمیشه پایت را می زندفرقی نمی کندتو راهت را درست ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴⁴پس...بهتر است ترس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط