حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک

حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک
پیداست که در جسم تو جان نیست ، مترسک
 
با باد به رقص آمده پیراهنت اما
در عمق وجودت هیجان نیست، مترسک
 
شب پای زمینی و زمین سفره ی خالی ست
این بی هنری، نام و نشان نیست، مترسک
 
تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود
چشمان تو حتی نگران نیست، مترسک
 
پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی ست
پایان تو پایان جهان نیست، مترسک
 
این مزرعه آلوده ی کفتار وکلاغ است
بیدارشو از خواب زمان نیست، مترسک
دیدگاه ها (۱)

آهای سهراب !!قایق دیگر جوابگو نیست …کشتی باید ساختاینجا مثل ...

دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی..!!!

زن که بـاشـے عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـن...

دل میبندیم به یک حباب بعد دل، دل میکنیم که نترکد...!

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

پارت: 4 (بخش3) **زاویه دید: زین**شما دو نفر هم مسئول تمیز کر...

خنده ی ممنوعه.

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

کابوی احمق:۲

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

فصل دومپارت بیست و پنجم | حقیقتی که همه‌چیز را تغییر دادجنگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط