دیروز رفته بودیم قم هر چی به بابام گفتم سوهان میخوام نخری

دیروز رفته بودیم قم هر چی به بابام گفتم سوهان میخوام نخرید حسابی تعجب کرده بودم از رفتارش امروز صبح بیدار شدم دیدم یواشکی کلی خوراکی خریده از قم چیده رو میز بیدار که شدم ببینم عاشقشم.
بابام عشقه عشق
دیدگاه ها (۳۴)

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

انگار دردام رفته بود خوابم برد ولی وقتی از خواب بیدار شدم تو...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

عاشقم باش Part 48

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

الماس زیبای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط