دوستان دوستان!!

دوستان دوستان!!
دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما نزاشتم
خب
دلیل داره
راستش من اومدم بنویسم ایده به ذهنم نیومد یدقه سرمو گذاشتم رو بالشت چشامو بستم که ایده بیاد به ذهنم
از اونجایی که از کرج برگشته بودیم خیلی خسته بودم تا چشامو بستم خوابم برد
شرمنده دیگه واقعا خودم نفهمیدم چطو شد که خوابم برد
صبح بیدار شدم یهو پریدم دیدم ایرپادام هنوز تو گوشمه و هنوز گوشی رو قفسه سینمه
یادم افتاد که عررر نداشتم براتون
الان عذاب وجدان دارم
منو ببخشید
بخاطر کمخدمتی دیشبم الان براتون دوتا پارت میزارم 🎀
دیدگاه ها (۲۳)

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

رمان دخت من

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

شاهکاری به نام دروغ

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگرسیدم به اتاق...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط