خسته از این ایل و‌ تبارم هنوز

خسته از این ایل و‌ تبارم هنوز
من که تعلق به تو دارم هنوز
ماه به آیینه و ماهی به آب
من به هوای تو دچارم هنوز
ساده از این دشت نخواهم گذشت
وسوسه دارم که ببارم هنوز
دکمه‌ای از پیرهنم مانده است
با تو کمی فاصله دارم هنوز
گرچه بر آیینه‌ی تو من فقط
لایه‌ای از گرد و غبارم هنوز
آه نخواهی که به جز شانه‌ات
روی زمین سر بگذارم...هنوز
دیدگاه ها (۸)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۳: اشتباه بزرگی کردیسکوت سنگینی بعد از فر...

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

Twenty

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_29فصل چهاردهم |...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 41جونگکوک روی زمین ن...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط