پدرم

پدرم
آرزوهایم را قورت می داد
تا چشمانم مه گرفت
چون
دستش مانند
پای برادرم همیشه لُخت بود…....
چقدر صورتم
بوی زحمت می گیرد
وقتی نوازشم می کند!.
دیدگاه ها (۴)

ای انســـان ... قــدر خود را بــدان ؛ به حدی گــرانی ، که فق...

چشم عسلی ها , اشک هایشان شیرین است.

تامل..................................

عشق و دوست داشتن بار سنگینی است کسی بر دوش می گیرد که یک دنی...

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

یکی از قشنگ‌ترین لذت های زندگی‌ام،تماشای آدمها به وقت ذوق زد...

*.the Law of Violence.*

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط