آنقدر از تو مینویسم...

آنقدر از تو مینویسم...
آنقدر از تو میگویم...
که همین کلمات برای بازگرداندن تو با مهتاب هم قسم شوند!
و با کالسکه ی نقره ای سحر برای یافتنت به هفت شهر عشق سفر کنند...
می دانم در همان کوچه ی اول...
سر همان پیچ نخست!
همانجا که خودم را جا گذاشتم
به انتظارم نشسته ای!
تو شهرزاد هزار و یک شب عاشقی کردن های منی!
میدانم که می آیی!
نیایی در شب اول قصه خواهیم ماند!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ام: معجونِ عشق---پنج ماه پیش.بعد از مهم...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط