از دوباره..
part:2
(پرش به کمپانی)
ویو ته
همه اعضا داشتن استراحت میکردن
از اتاق استراحت به بهانه ای خارج شدم و به سمت اتاق وسایلامون رفتم
تهیونگ:شوگا هیونگ منو ببخش
اروم زیپ کیفشو باز کردم و گوشیش رو برداشتم .رمزش رو زدم و وارد شدم رمزش۲۰۰۴بود تاریخ تولد ات
وارد مخاطبینش شدم و به لیست شماره ها نگاهی انداختم و روی زدم
Jojeh🥴🐣
شماره ات بود سریع وارد گوشیم کردم و از اتاق خارج شدم
به سمت اتاق استراحت رفتم گفتم پسرا من کارم تموم شده میرم خونه
نامجون:نه ته....
به هیونگ اجازه ندادم حرفش رو ادامه بده
سریع از اتاق خارج شدم با تمام سرعت به سمت ماشینم رفتم سوار شدم
به سه گل فروشی رسیدم و به دست گل رز قرمز بزرگ و یه عروسک روسی گرفتم که تنش لباس عروس بود
با سرعت تمام به سمت خونه شوگا هیونگ حرکت کردم
تهیونگ:شاید این کار اشتباه باشه ..ولی من عاشقش شدم ..شاید این عشق اشتباه باشه ..ولی میخوام خطر کنم
از ماشین پیدا شدم و گوشیمو برداشتم و به ات زنگ. زدم
ویو ات
کم کم داشت خوابم میگرفت که گوشیم زنگ خورد یه شماره ناشناس بود
خیز برداشتم بع سمت گوشیم و برداشتمش
ات:الو؟
ته: خانم کوچولو بیا رو پنجره اتاقت
ات:شما؟
ته:بیا میفهمی
از جام بلند شدم و به سمت پنجره رفتم و بازش کردم
ات:تهیونگ اوپا
تهیونگ:بیا پایین ببین چیا برات خریدم جوجه(باید باهاش صمیمی برخورد کنم که جذبم شه)
با سرعت به سمت پایین رفتم و در حیاط رو باز کردم. تهیونگ گل و عروسک رو بهم داد
ات: خیلی ممنون اوپاااا خیلی قشنگننن
و سریع بغلش کردم
هردومون شوکه شده بودیم و خندیدیم
ته:ات درسته فقط چند ساعته که دیدمت ولیمن ازت خوشم اومده ..لازم نیست الان بهم جواب بدی هروقت که دوست داشتی بگو..منم الان دیگه میرم
داشت میرفت سوار ماشین شه که بلند گفتم
ات:دوست دارم
ته:چی
ات:گفتم دوست دارم
تهیونگ سریع به سمت اومد و موهامو پشت گوشم زد
تهیونگ:چی چی دوباره بگو(با ذوق)
(پرش به حال)
و از اونجا بود که داستان منو ته شروع شد و من الان ۳ ساله که با ته ازدواج کردم و الان یه نی نی کوچولو تو دلم دارم
ته: عزیزم اماده شدی؟
ات:الان دیگه اخراشه..هی عزیزم اون کت رو نپوش..این چرمه رو بپوش
ته:ولی آخه
ات: لطفاً (مظلوم)
ته:اهههه باشه اونجوری نگام نکن
ات:مرسیییی(بوس از راه دور)
امروز جشن سالگرد بی تی اسه و یه جشن بزرگ تو کمپانیه که منم به عنوان خواهر شوگا و همسر تهیونگ دعوتم
اونجا قرار جشن تعیین جنسیت بچه مونم باشه..جنسیت بچه رو فقط سونهی همسر جیمین اوپا میدونه من و سونهی از بچگی باهم دوست بودیم
سونهی و جیمین تو عروسی ما باهم اشنا شدن
کرلی موهامو اروم باز کردم و تو اینه برای اخرین بار به خودم نگاه کردم
ته که به چهارچوب در تکیه داده بود گفت
ته:عشقم به خدا عالی شدی بریم دیگه
ات:بریم(خنده)
با کمک ته از پله ها پایین اومدم و ببه سمت ماشین رفتیم...
(پرش به کمپانی)
ویو ته
همه اعضا داشتن استراحت میکردن
از اتاق استراحت به بهانه ای خارج شدم و به سمت اتاق وسایلامون رفتم
تهیونگ:شوگا هیونگ منو ببخش
اروم زیپ کیفشو باز کردم و گوشیش رو برداشتم .رمزش رو زدم و وارد شدم رمزش۲۰۰۴بود تاریخ تولد ات
وارد مخاطبینش شدم و به لیست شماره ها نگاهی انداختم و روی زدم
Jojeh🥴🐣
شماره ات بود سریع وارد گوشیم کردم و از اتاق خارج شدم
به سمت اتاق استراحت رفتم گفتم پسرا من کارم تموم شده میرم خونه
نامجون:نه ته....
به هیونگ اجازه ندادم حرفش رو ادامه بده
سریع از اتاق خارج شدم با تمام سرعت به سمت ماشینم رفتم سوار شدم
به سه گل فروشی رسیدم و به دست گل رز قرمز بزرگ و یه عروسک روسی گرفتم که تنش لباس عروس بود
با سرعت تمام به سمت خونه شوگا هیونگ حرکت کردم
تهیونگ:شاید این کار اشتباه باشه ..ولی من عاشقش شدم ..شاید این عشق اشتباه باشه ..ولی میخوام خطر کنم
از ماشین پیدا شدم و گوشیمو برداشتم و به ات زنگ. زدم
ویو ات
کم کم داشت خوابم میگرفت که گوشیم زنگ خورد یه شماره ناشناس بود
خیز برداشتم بع سمت گوشیم و برداشتمش
ات:الو؟
ته: خانم کوچولو بیا رو پنجره اتاقت
ات:شما؟
ته:بیا میفهمی
از جام بلند شدم و به سمت پنجره رفتم و بازش کردم
ات:تهیونگ اوپا
تهیونگ:بیا پایین ببین چیا برات خریدم جوجه(باید باهاش صمیمی برخورد کنم که جذبم شه)
با سرعت به سمت پایین رفتم و در حیاط رو باز کردم. تهیونگ گل و عروسک رو بهم داد
ات: خیلی ممنون اوپاااا خیلی قشنگننن
و سریع بغلش کردم
هردومون شوکه شده بودیم و خندیدیم
ته:ات درسته فقط چند ساعته که دیدمت ولیمن ازت خوشم اومده ..لازم نیست الان بهم جواب بدی هروقت که دوست داشتی بگو..منم الان دیگه میرم
داشت میرفت سوار ماشین شه که بلند گفتم
ات:دوست دارم
ته:چی
ات:گفتم دوست دارم
تهیونگ سریع به سمت اومد و موهامو پشت گوشم زد
تهیونگ:چی چی دوباره بگو(با ذوق)
(پرش به حال)
و از اونجا بود که داستان منو ته شروع شد و من الان ۳ ساله که با ته ازدواج کردم و الان یه نی نی کوچولو تو دلم دارم
ته: عزیزم اماده شدی؟
ات:الان دیگه اخراشه..هی عزیزم اون کت رو نپوش..این چرمه رو بپوش
ته:ولی آخه
ات: لطفاً (مظلوم)
ته:اهههه باشه اونجوری نگام نکن
ات:مرسیییی(بوس از راه دور)
امروز جشن سالگرد بی تی اسه و یه جشن بزرگ تو کمپانیه که منم به عنوان خواهر شوگا و همسر تهیونگ دعوتم
اونجا قرار جشن تعیین جنسیت بچه مونم باشه..جنسیت بچه رو فقط سونهی همسر جیمین اوپا میدونه من و سونهی از بچگی باهم دوست بودیم
سونهی و جیمین تو عروسی ما باهم اشنا شدن
کرلی موهامو اروم باز کردم و تو اینه برای اخرین بار به خودم نگاه کردم
ته که به چهارچوب در تکیه داده بود گفت
ته:عشقم به خدا عالی شدی بریم دیگه
ات:بریم(خنده)
با کمک ته از پله ها پایین اومدم و ببه سمت ماشین رفتیم...
- ۱۸.۵k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط