دکتر گوشت با منه

دکتر گوشت با منه
دل نازک شدم .
مدتیه واسه خودم کلا یه تیکه ابر شدم.
همه می گن مال آب و هواست، میگن هوای شهر کثیفه، اگه بارون بیاد همه مریضی ها خوب میشه.
دل نازکی مریضیه دکتر؟ باس نمونه برداری کنین؟ آزمایشی چیزی؟ میشه جراحی کنین ابرهای گلوم رو دربیارین؟
می دونم خطر داره اما خطرش کمتره از حرفهایی که قورت میدیم.
من خیلی خسته شدم دیگه. خسته شدم از این همه شب، از این همه روز. از این همه هی " درست میشه، نترس" گفتن به خودم که بدونم دروغه و دیگه هیچی هیچ وقت درست نمیشه.
اصلا آدم دلش میخواد بترسه. دلش میخواد ابر بشه، بباره بلکه تموم بشه این همه سرب داغ توی گلو، توی نگاه.
کاری میشه کرد؟ میشه تو این داستان پیوند اعضا و اینا مثلا چشمامو بفروشم به جاش دو تا بال بخرم؟ گفتم برات سامان می خواد کلیه شو بفروشه؟ میشه منم بفروشم؟ چشمامو؟ گلومو؟ همه رو بدم، دو تا بال کوچیک بگیرم. اون وقت گنجیشک بشم پر بکشم برم تا خونه منیریه. بشینم رو درخت خرمالو، مادربزرگ بشینه زیر درخت، موهاشو بریزه رو شونه هاش آواز دشتی بخونه.
میشه دیگه، نمیشه؟
داری گریه میکنی دکتر؟
چه دل نازک شدی.....
دیدگاه ها (۱)

سناریو هانما پارت۱

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

رمان تو خود منی

ببخشید باید همشو توی یه پست میگفتم ولی خب اونو عجله ای نوشتم...

part : 38chapter : 2نمیخواستم حالشو بدتر کنم+ چرا اونجا وایس...

روانشناسی رابطه عاشقانه های شبنم

rced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:11جینا:از بیمار...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

پدر خوانده فصل دو

دو پارتی هیونجین ات:امروز هم مثل همیشه نور خورشید از پنجره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط