روزهایی هست مثل پیرزن خم می شوی

روزهایی هست مثل پیرزن خم می شوی
روزهایی هست آدم با خودش بد می شود
در چنین روزی پر از سردردهای مزمنی
یک اتوبان دارد انگار از سرت رد می شود!
روزهایی هست عمداً خانه را گم می کنی
در خیابان غصه های دیگری را می خوری
شهر را می بینی و...هی ناخنت را می جوی
لای دندان گوشه های روسری را می خوری
دکمه هایت باز و بسته، چشم هایت خیس خیس
بندهای کفش را روی خیابان می کشی
بغض، هی پر می شود؛ هی اشک، خالی می کنی
تا کجا آخر به این خالی شدن ها دلخوشی؟
آن قَدَر آشفته ای، مردم نگاهت می کنند
با کمی تردید می گویند: "این دیوانه کیست؟ "
دیگران هم خوابشان برده، وگرنه توی شهر
حال مردم بهتر از آشفتگی های تو نیست!
سخت حیرانی که هر آدم مگر تا چندبار
می تواند به نمردن،توی غم، عادت کند؟
بعد می فهمی که آدم می تواند گاه به
زندگی در یک درخت ِ تـَنگ هم عادت کند!
ظهرهایی هست، مثل سایه ها قد می کشی
بغض را می بلعی و همرنگ مردم می شوی
روزی از این بغض ها یک سیل جاری می شود
در چنین روزی تو هم در اشک ها گم می شوی
دیدگاه ها (۳)

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

اخرین بازمانده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط