با من سخن بگو

با من سخن بگو
در انزوای خاموشِ لحظه ها
هرصبح....هر شب
و
چه‌ وابستگی ی غمگینی
در جانِ ماست
که در کنارِ هم نیستیم
اما
همچنان عاشق مانده ایم
می بینی
با آنکه
دنیایمان خاموش است
در ویرانگی ی نبودنهایمان
اما باز هم از عشق
از آفتاب
از مهرِ بجای مانده در دلهایمان
شعری می نویسیم
و شاید....روزی
شاید.....دوباره.....
دیدگاه ها (۱)

♥ ️♥ ️0:0:black_heart_suit:️:black_heart_suit:️ ❣ ⚜ ای عشقت ...

سـاعتـــ عـاشقــــ❣ ️ــــے️❣ ️ھ ر شب ،راس ساعت صفـــــر ،،نا...

❤ ️قلـــب تــــو پایتخت عشـــ❤ ️ ـــق من است ❤ ️پرجمعیـت ❤ ️...

دوستـت دارم و بے تو ،خبری نیست مرابے تو از گلشن هستی،ثمـــری...

روزی...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

آقای ایــران راهــش را پیـدا کردراھڪار ِ شھادت از زبان رھبر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط