شب قدری که هزار است به شبهای دگر

شب قدری که هزار است به شبهای دگر
در دلم نیست، به جز عشق تمنای دگر

دل در این سینه و نالان ز غم دوری تو
چون نداند که سبب چیست؟ به کبرای دگر

همه شب را به تمنای وصال تو خوشم
چه کنم؟ نیست در این سر، سرِ سودای دگر

شده ای ماه و به مهتاب، دلم می شویی
به کجا هست؟ چنین ماه دلارای دگر

بوسه بر باد زدم تا که ببوسد، رویت
وصف عشقم ببر ای باد، به صحرای دگر

کاش در خواب ببینم گل رویت صنما!
گر چه در خواب نیایی، به تماشای دگر

می کُشد غم به سپاهی که نهان است به دل
تو بیا تا بشود چاره ی غمهای دگر
دیدگاه ها (۱)

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

عاشقانه های شبنم

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

ترانه عشق

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط