سردرگم و مضطرب و ناامید رسیدم به یه کوه و صخره‌ای بلند و

سردرگم و مضطرب و ناامید رسیدم به یه کوه و صخره‌ای بلند و فریاد زدم: آیا امیدی هست؟
؟؟؟
جوابی آمد: داد نزن روانی؛ بله: مدرسان شریف!
تلفن: بیست و نه دو تا شیش...
دیدگاه ها (۵)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part: 25کوک:عوضی دونگ ووک:آه ...

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁰ویو کوکتهونگ بعد از چن...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط