انگار صدایی می شنوم زمزمه مرگ منه

انگار صدایی می شنوم زمزمه مرگ منه
من نمی خوام زنده باشم جوونی دردو ماتمه
من میرم از پیش شما به شهر خوب قصه ها
می خوام برم پیش خدا گله کنم از آدما
که ای خدای مهربون ببین چی اومد سرمون
رها شدیم از این قفس به قیمت زندگیمون
من نمی خوام زنده باشم جوونی دردوماتمه
می خوا م برم پیش خدا همسفرم سکوتمه
شهوت رفتنم فقط اندیشه ی نفرتمه
مرثیه سر کن واسه من که آخرین هجرتمه
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۲۸

قفس سفید مخملی

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

p27

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هفتم: دو رویِ یک سکه![دیدگاه تهیونگ]...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط