Part_2

از نم حوله چشمام کم کم داشت گرم میشد که در زده شد ‌. بلند شدم رفتم سمت در و بازش کردم . سرمو از لای در بیرون بردم ، گلی خانم پشت در وایساده بود .
+ بله؟
گلی خانم : نهار آمادس ، تشریف بیارید .
+ چند دقیقه‌ی دیگه میام ، ممنون .
درو بستم و رفتم سر چمدون . خوبه درو کامل باز نکردم وگرنه تمام شرفمو از دست میدادم . یه شلوار جین تیره و تیشرت مشکی برداشتم و پوشیدم . موهام رو هم کمی با دست بالا پایین کردم و رفتم بیرون . همین که رسیدم جلوی پله ها گلی خانم رو دیدم که با سینی غذا رفت سمت مخالف .
پله ها رو پایین رفتم و وارد سالن غذاخوری شدم . مامان ، بابا ، خانم و آقای ارجمند دور میز نشسته بودن . همه که هستن پس سینی غذا برای کی بود !!؟ بعدا میفهمم حالا ..
نشستم کنار بابا و نگاهی به غذاهای روی میز انداختم . شامی کباب ، قلیه ماهی ، خورش میگو ، ته چین و گل سر سبد میز ، قرمه سبزی ؛ روی میز چیده شده بودن . مثل بیشتر مردای ایرانی ک عاشق قرمه سبزین اول کمی روی برنجم ریختم و مشغول شدم . قاشق اول رو گذاشته بودم دهنم که آقای ارجمند گفت .
آقای ارجمند : پویان جان از این قلیه ماهی هم بخور .
کمی ظرف غذا رو کشید سمتم . غذا رو قورت دادم و در مقابل گفتم .
+ خیلی ممنون اما من به ماهی حساسیت دارم .
خانم ارجمند : چه بد ، پس از خورش میگو بکش .
+ حتما ، خیلی ممنون .
بعد از خوردت کمی ته چین و خورش میگو با یه تشکر مفصل از سر میز بلند شدم و برگشتم بالا . وسط پله ها گلی خانم با همون سینی غذایی ک رفتنی دستش بود داشت پایین میومد با این تفاوت که سینی اینبار خالی بود . به گمونم میبره توی اتاقش میخوره ..
داخل اتاقم شدم و برای بار دوم روی تخت دراز کشیدم . اینبار هم چون شکمم پره نمیتونم بخوابم . عجب گیری افتادم ! بلند شدم و چند دور توی اتاق زدم ؛ نه ، فایده نداره . چندتا شنا رفتم ، کمی که احساس سبکی کردم برگشتم روی تخت . کولر گازی رو با ریموتش که روی عسلی بود روشن کردم و تخت دراز کشیدم . با خنکیش به ثانیه نکشید خوابم برد .
با صدای زنگ مداوم گوشیم چشمامو باز کردم و از روی عسلی برش داشتم و بدون نگاه کردن به شماره جواب دادم .
+ بله ؟
صدای نازک و پرعشوه‌ای توی گوشم اکو شد .
× سلام عزیزم ..
از شوک سیخ روی تخت نشستم . اشتباه شنیدم ، درسته ؟ امکان نداره بهم زنگ زده باشه ..
× عشقم ، الو ...
+ الو .
× خوبی پویان ؟
+ بله ممنون ، کاری داشتید خانم خواجوی ؟
صداش کمی ناراحت شد .
× هنوزم باهام رسمی صحبت میکنی ؟ کی قراره دلت نرم بشه !؟
هوف ... از دست این دختر آخرش یه روز سرمو میکوبم به دیوار .
+ فکر کنم رابطه‌ی ما چند وقتی هست تموم شده .
× تو تمومش کردی ، بدون دلیل گفتی باید کات کنیم ؛ هیچوقت توضیح درست و حسابی‌ای بهم ندادی !
+ حتما توضیحی نداشته ، حالا هم اگه کاری ندارید لطفا قطع کنید .
× میخوام ببینمت ، کجایی ؟
+ همین که بدونید شیراز نیستم کافیه ، روز بخیر .
× پوی ...
قطع کردم . دختره‌ی هرزه با چه رویی به من زنگ زده ؟ درسته بهش نگفتم تو چه وضعی دیدمش اما اینکه خودشو به بیخبری میزنه خودش سر حد بی حیایی و هرزگیه !
اگه اسمشو میدیدم اصلا جواب نمیدادم که اینجوری اوقاتمو تلخ کنه . توی دفترچه تلفن روی اسمش وایسادم ، دلبرم افسون ! خدایی جاهلیت هم بد چیزیه ..
اسمشو به مزاحم تغییر دادم تا دیگه جوابشو ندم . با اون صدای پرعشوه و چشمای آبیش بدجور دلمو برده بود اما الان فقط ترجیح میدم ازش دوری کنم تا دیگه اون صحنه ها و حرفا رو تجربه نکنم ؛ همیشه فکر میکردم ما پسرا بیشتر دنبال هوسیم اما حالا بهم ثابت شده دخترا هوسشون بیشتره !..
دیدگاه ها (۰)

رمان تهیونگ

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چند پارتی

چند پارتی

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط