بسم الله الرحمن الرحيم .....

بسم الله الرحمن الرحيم .....
حاج همت دلم هوای کوی تو را دارد.. همانجایی که میقات تو با معشوق شد... همانجایی که مبدأت شد به مقصد عروج... همان سه راهی عشق... ...
دلم هوای دو کوهه را دارد ؛
همانجایی که در آن به دستور تو منزلی بنا شد برای استراحت رزمندگان... همان منزلی که امروز نام تو و عکس تو بر سر درش میدرخشد... .. همان حسینیه ی دوستداشتنی... سحر های ماه مبارک، دلم هوای سحر های دوکوهه را میکند ، هوای اذان خواستنی و ویژه ی آنجا، هوای قدم زدن بر سنگفرش ساده اش و شنیدن خش خش سنگ ها... هوای قدم زدن از گردان اسکان تا حسینیه ی حاج همت... و حس کردن آتمسفر فوق العاده اش با دل جان... هوای نشستن در آستانه ی حسینیه و دل به دل شهید آرمیده در جوارش دادن... هوای... هوای حاج همت... هوای درد دل با آن شهید گرانقدر... برادر دوستداشتنی م... تا باز هم تجدید میثاق کنم و قرص و محکم و متقن ادامه دهم... تا باز بخوانمش و صدای لبیک اش را با گوش جان بشنوم... تا باز عاشق شوم...
دیدگاه ها (۶)

★彡   Part 1 彡★ ( رینا ) بوی نودل تازه رو وارد ریه هام کردم.د...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

پارت دوم رمانم حمایت کنین لطفا جینگولیا

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

فاصله یک لبخند تا جنون

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط