《هنتای از مویچیرو》
《هنتای از مویچیرو》
《خنجر و خون》(خون و خنجر بود یا خنجر و خون یادم نی🐟)
p2
(دوستان هر کی گزارشم کنه........
خو مثلا میخوام چه کنم؟ 🗿
آقا حلالتون نمیکنم اگه این کارو کنین 🤣
واکنش کسی که میخواد گزارش کنه : به کی___)
...که ناگهان ا.ت مویچیرو رو به زمین زد و شروع کرد به لیسیدن زخمی که روی او گذاشته بود.
این کار باعث شنیده شدن چیزی شد.
خنده ای از ته دل...
مویچیرو: هی هی بس کن قلقلکم میاد.
دختر کمی کنار رفت و با قیافه ی چی داره میگی مرتیکه (منظورم پوکر فیس بود😔) بهش خیره شد.
ا.ت: قلقلکت میاد؟🎀
مویچیرو: چیز دیگه ای گفتم؟
ا.ت: آره شنیدم گفتی ش.ق کردی.
مویچیرو کلا صورتش به رنگ سرخ در اومد سرخی که در زیر یقه لباسش ناپدید میشد.
مویچیرو: تو خیلی منحرفی.. دختره ی احمق... من که همچین چیزی گفتم.
ا.ت: تو نگفتی بدنت گفت. آخه من الان روت نشستم.
(وای گشادیم میاد ادامه بدم😭)
این بیشتر مویچیرو رو بیتاب و بی قرار کرد.
میخواست جواب ا.ت رو بده و اون رو پس بزنه که...
لب های گرم ا.ت روی لب هایش نشست.
همه چیز لحظه ای ایستاد.
ا.ت: میخوای کمکت کنم؟
مویچیرو: ت... تو چی؟
ا.ت به سمت بین پاهای مویچیرو اشاره کرد.
ا.ت: تو این.
مویچیرو نگاهش رو برگردوند.
خجالت میکشید که همچین در خواست صریحی از دختری که تازه دیده و شیطانه بکنه.
اما شهوت تمام این افکار رو در لحظه از بین برد.
مویچیرو: میخوای چیکار کنی؟
ا.ت نیشخندیزد و بین پاهای او رفت
(نکته هر دو هنوز رو زمینن یعنی مویچیرو دراز کشه)
ا.ت: میشه لباست رو در بیارم؟
مویچیرو: چمیدونم هر کاری که میخوای بکن.
ا.ت شرت و شلوار مویچیرو رو از تنش در آور که عضله ی بزرگ و راست شده ی مویچیرو نمایان شد.
ا.ت شروع کرد به لیسیدنش.
و مویچیرو آرام ناله میکرد.
ا.ت: خجالت آوره وای خیلی خوشمزه ای.
مویچیرو: نمیتونی فقط اون دهنتو ببندی؟
ا.ت خنده ی آرامی کرد و در سکوت به کارش ادامه داد.
مویچیرو هم هر لحظه بی قرارتر میشد.
مویچیرو: انقدر اذیتم نکن....
ا.ت لحظه ای توقف کرد تا به او خیره بشه
ا.ت: هوم؟
مویچیرو: میشه...میشه منو.... آه خدایا، ا.ت میشه منو کامل بکنی تو دهنت اینجوری تا صبح هم ارضا نمیشم.
ا.ت یه بار پلک زد
دوبار
سه
بعد
زد زیر خنده
ا.ت: وای وای فک میکردم انقدر از کلمات زشتی استفاده کنی خیلی بی ادبی واقعا که
اما شروع کرد به ماساژ دادن بی.ضه های او.
ا.ت: هر چی تو بگی. فقط میخوام ازت تشکر کنم.
و عضله ی برجسته ی او رو تماما در دهانش برد و شروع کرد به خوردن.
مویچیرو: آه خدای من... دهنت خیلی خوبه.... ا.ت اگه تمومش کنه میفرستم اون دنیا فهمیدی؟...آه ادامه بده...
هر چه که می گذشت حرف های مویچیرو بلندتر و بی معنی تر میشد تا اینکه...
خودش رو از دهان ا.ت بیرون کشید.
مویچیرو: گفتی میخوای تشکر کنی؟
ا.ت: خب آره چطور؟
مویچیرو: با باز کردن سوراخت برام جبران کن.
ا.ت رو به پشت انداخت و با یه دست، هر دو دست ا.ت رو بالای سرش نگه داشت.
مویچیرو: اینجوری ازم تشکر کن.
《خنجر و خون》(خون و خنجر بود یا خنجر و خون یادم نی🐟)
p2
(دوستان هر کی گزارشم کنه........
خو مثلا میخوام چه کنم؟ 🗿
آقا حلالتون نمیکنم اگه این کارو کنین 🤣
واکنش کسی که میخواد گزارش کنه : به کی___)
...که ناگهان ا.ت مویچیرو رو به زمین زد و شروع کرد به لیسیدن زخمی که روی او گذاشته بود.
این کار باعث شنیده شدن چیزی شد.
خنده ای از ته دل...
مویچیرو: هی هی بس کن قلقلکم میاد.
دختر کمی کنار رفت و با قیافه ی چی داره میگی مرتیکه (منظورم پوکر فیس بود😔) بهش خیره شد.
ا.ت: قلقلکت میاد؟🎀
مویچیرو: چیز دیگه ای گفتم؟
ا.ت: آره شنیدم گفتی ش.ق کردی.
مویچیرو کلا صورتش به رنگ سرخ در اومد سرخی که در زیر یقه لباسش ناپدید میشد.
مویچیرو: تو خیلی منحرفی.. دختره ی احمق... من که همچین چیزی گفتم.
ا.ت: تو نگفتی بدنت گفت. آخه من الان روت نشستم.
(وای گشادیم میاد ادامه بدم😭)
این بیشتر مویچیرو رو بیتاب و بی قرار کرد.
میخواست جواب ا.ت رو بده و اون رو پس بزنه که...
لب های گرم ا.ت روی لب هایش نشست.
همه چیز لحظه ای ایستاد.
ا.ت: میخوای کمکت کنم؟
مویچیرو: ت... تو چی؟
ا.ت به سمت بین پاهای مویچیرو اشاره کرد.
ا.ت: تو این.
مویچیرو نگاهش رو برگردوند.
خجالت میکشید که همچین در خواست صریحی از دختری که تازه دیده و شیطانه بکنه.
اما شهوت تمام این افکار رو در لحظه از بین برد.
مویچیرو: میخوای چیکار کنی؟
ا.ت نیشخندیزد و بین پاهای او رفت
(نکته هر دو هنوز رو زمینن یعنی مویچیرو دراز کشه)
ا.ت: میشه لباست رو در بیارم؟
مویچیرو: چمیدونم هر کاری که میخوای بکن.
ا.ت شرت و شلوار مویچیرو رو از تنش در آور که عضله ی بزرگ و راست شده ی مویچیرو نمایان شد.
ا.ت شروع کرد به لیسیدنش.
و مویچیرو آرام ناله میکرد.
ا.ت: خجالت آوره وای خیلی خوشمزه ای.
مویچیرو: نمیتونی فقط اون دهنتو ببندی؟
ا.ت خنده ی آرامی کرد و در سکوت به کارش ادامه داد.
مویچیرو هم هر لحظه بی قرارتر میشد.
مویچیرو: انقدر اذیتم نکن....
ا.ت لحظه ای توقف کرد تا به او خیره بشه
ا.ت: هوم؟
مویچیرو: میشه...میشه منو.... آه خدایا، ا.ت میشه منو کامل بکنی تو دهنت اینجوری تا صبح هم ارضا نمیشم.
ا.ت یه بار پلک زد
دوبار
سه
بعد
زد زیر خنده
ا.ت: وای وای فک میکردم انقدر از کلمات زشتی استفاده کنی خیلی بی ادبی واقعا که
اما شروع کرد به ماساژ دادن بی.ضه های او.
ا.ت: هر چی تو بگی. فقط میخوام ازت تشکر کنم.
و عضله ی برجسته ی او رو تماما در دهانش برد و شروع کرد به خوردن.
مویچیرو: آه خدای من... دهنت خیلی خوبه.... ا.ت اگه تمومش کنه میفرستم اون دنیا فهمیدی؟...آه ادامه بده...
هر چه که می گذشت حرف های مویچیرو بلندتر و بی معنی تر میشد تا اینکه...
خودش رو از دهان ا.ت بیرون کشید.
مویچیرو: گفتی میخوای تشکر کنی؟
ا.ت: خب آره چطور؟
مویچیرو: با باز کردن سوراخت برام جبران کن.
ا.ت رو به پشت انداخت و با یه دست، هر دو دست ا.ت رو بالای سرش نگه داشت.
مویچیرو: اینجوری ازم تشکر کن.
- ۱۶۴
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط