حکایت :::::::::::

حکایت :::::::::::
(جبر و اختیار)

روزی جبر و اختیار با هم مناظره می کردند . اختیار دست به درخت برد و میوه ای چید و گفت : این نه قدرت و اختیار من است ؟

جبر گفت : اگر توانی آن را به حال اول برگردان !

اختیار ناتوان ماند و گفت : پس قدرت مطلق خدای راست و بس .
دیدگاه ها (۱)

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین علیه السلام

⭕️ عجایب دنیای ظهور🌴 درختانی که می‌شکنند!🌕 امام حسین علیه ال...

.#حکایت_آموزنده روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگو...

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

🚩 چند کلمه‌ای با معاون و پسر رئیس‌جمهور!▫️محسن مقصودی:▪️اگر ...

الهه ای که از سر زئوس زاده شد.

سرنوشت پادشاهی که به دم یک گربه گره خورد بود!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط