گفتمش دل میخری؟

گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند،
خنده کرد و دل ز دستانم ربود،
تا بخود باز آمدم او رفته بود،
دل ز دستش روی خاک افتاده بود،
جای پایش روی دل جا مانده بود،
دیدگاه ها (۵۵)

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

مادرم نیست

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

پارت ۱۹۵

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏جونگکوک:یااا تهیونگ این دیگه چیه دادی،...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط