خسرو شکیبایی:

خسرو شکیبایی:
ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید...!! 
دیدم تا خوابه بهترین موقست بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده.. یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...!! 

این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه... دوسشون داریم... دوسمون دارن... 
ولی اونارو نمیفهمیم!!!! 
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..!
دیدگاه ها (۲)

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

زنـدگـے جیره مختصریستمثل یک فنجان چایو کنارش عشق استمثل یک ح...

حال خوش یعنی چهاز خودم پرسیدمو دلم پر شد از آواز بهار …زندگی...

❤️زندگی زیباست❤️خسته نباشی سرنوشتروزها یکی پس از دیگری به پا...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

نام رمان :قلب در تاریکی

رمان

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

ابلیس

Custom bride part : 12

رمان عشق مافیا پارت 13 درستہ شرط گذاشتہ بودم ولی صبر ندارم ب...

part: 6♤درخواستی ♤ویو یوون. با هرقدمی که جلو میومد من هم عقب...

دروغی که واقعی شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط