نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ،

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد

********************

ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او کجاست؟


********************

مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر بری, خطرناک تر می شه . نمی تونی برگردی , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت


********************

این نداشتن هاست که به آدمی هدف می دهد
هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند !
دیدگاه ها (۱)

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : چرا نمی گوید : حال که...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

جزء الذی لایتجزی

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط