𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟕



ولی اونجا هم دخترا همشون سرشون تو گوشی بود..
سرمو پایین انداختم و رفتم دنبال یه جای خالی گشتم..
در نتیجه..
نبود..


داشتم میگفتم..
وقتی میگم شانس ندارم منظورم همینه..!
ولی کنار یه پسر یه سرشو روی میز نیمکت گذاشته بود و انگار خوابیده بود خالی بود..

آخه پسر؟!!
ولش برم بشینم فقط کافیه..

رفتم آروم کنارش نشستم و کتاب روح شناسیمو روی میز نیمکت گذاشتم


بهتره سرمو پایین بندازم تا منو نشناسن..
منم مثل اون پسر سرمو روی میز نیمکت گذاشتم تا تظاهر کنم خوابیدم


چند ثانیه چیزی نشد..
فکر کنم هیچ کس نفهمیده من اومدم تو کلاس..
خوبه خوبه..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ـ ورا..؟
وراااااا؟



به بازوم هی ضربه میزدن این دیگه کیه..
آروم چشمامو باز کردم..
فکر کنم خواب رفتم..(زحمت کشیدی)
چراغای کلاس خیلی زیاده
چشمام کور شد رسما..

سرمو بلند کردم..
همه کارآموزا بهم نگاه میکردن..
و معلم دقیقا بالا سرم بود..
یا عیسی..


معلم: ورا آیا کسی توی کلاس خوابیده که تو هم خوابیدی؟!



به پسری که پیشم نشسته بود نگاه کردم
و..
با تهیونگ مواجه شدم..
سرشو انداخته پایین..
هینننننننننننننن..
صورتشوووووو..
الان واقعا گفتن همین این وسط واجب بود..




آروم سرمو چرخوندم به طرف معلم و گفتم:
ـ ببخشید..یکم خوابم میومد




معلم نفسشو بیرون داد و رفت سر جاش نشست
خوبه که جرررم نداد..



ـ کتاباتونو باز کنین!




اولین صفحه کتابمو باز کردم
و متنی که دیدم(مزایای خاص ترین روح) بود..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟖خاص ترین روح..هه..الان...

به ادیتور تازه کارتون سلام کنید..👋🏻نه خدایی چجوری شده..دومین...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟔توی عکس تقریبا بگم فاص...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

Forced marriagePart17به سقف خیره بودم خوابم نمیبرد نمیدونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط