گفتم: بهار

گفتم: بهار
خنده زد و گفت:
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی‌آید
گفتم: پرنده؟
گفت:
اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم:
درون چشم تو دیگر...؟
گفت:
دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
این جا به جز سکوت، سکوتی گزنده نیست.
حمید مصدق
دیدگاه ها (۱)

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

پارت دوم راز خون

دردسرهای بچه داری پارت۹

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط