نِمــے دانستَم

نِمــے دانستَم
دِلتــَـــنگے دل نــازکم مے کند
آنقــَدر که
بــه هَر بَهـــآنه ے کوچکی
چانه ام بلرزَد و چِشمهایَم پـُر
نِمــــے دانستَم نبودنَت؛
کودکـــم مے کند
آنقـــَـدر که ساعـَـــتها..
گوشِه اے بنشــینم و..
بـا همــِه قَهــر که چِرا نیستے؟



خیلی قشنگه نه؟؟؟!!!
دیدگاه ها (۱)

٭★٭بِہ بَعضیام بآس گُفت „„٭★٭ بآشہ شُمآ خِیلے خَفَن „„ وَ...

من یک دخترم... بــــــــدان . . "حــــــوای" کسی نـــــمی شـ...

هه

^_^

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

تولدت مبارک جونگ کوک دوست داشتنی

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط