برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم...

برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم...
پاشو ببین چه برفی اومده !
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی هایش ،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود !
برف بیست سالگی قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم ،
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد ...


"صادق هدایت "
دیدگاه ها (۷)

#دوپارتیموضوع:(وقتی هان تصادف میکنه)قول میدی که سرقولت بمونی...

ابریشم تیره

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت ۲۹صدایِ تیک‌تیک ساعتِ دیواری، توی گوش‌های رزا مثل ضربه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط