وقتی شب هجوم خودرا آغاز کرد

وقتی شب هجوم خودرا آغاز کرد

دستان تو و نورچشمت میتواند مرا

به حضور دوباره ی طلوعی درخشان

امیدوار کند

مرا برهان از بند هر آنچه پایم را

 به این زمین خاکی پیوند میزند

تو با من باش

تا طلوعی دیگر...
دیدگاه ها (۱)

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،که از شرم نبود شاد‌پیغا...

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،تلاوت کرده با ت...

زندگی زیباست ...و هر روزش آغازی دوبارهبرای استفاده از فرصت ه...

به دنبال- همراه-" اوٌل" نیستم!این روزها اوٌل-راه،همه همراه ا...

💠 پیام دکتر محمدباقر قالیباف در آستانه دویستمین شب حضور حضور...

وقتی لب تو خنده زد

عاشقانه های شبنم

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

دختری که ملکه ی جهنم شد

چند پارتی درخواستی

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

پارت سیزدهم شب تا صبح برای نامجون مثل یک قرن گذشت. تمام شب ت...

p24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط