پارت ۱۸
پارت ۱۸
+هیون؟...
_جانم؟
+نمیخوای راجب حرفایی که عمه زد صحبت کنیم ؟
_کدوم حرفش؟
+نامزد...
_یونا...من نامزدی ندارم
+اما تو عاشق یه نفری هیون...
_میخوای بدونی کسی که عاشقشم کیه؟
+کیه؟
_بهت یه راهنمایی میکنم ، از زمانی که بدنیا اومده بامن بوده ، خیلی خشگله و خانومه و همینطور خیلی لجباز اینقدر خوشگله که چشمام جز اون کس دیگه ای رو نمیبینه ، و الانم روبه روم نشسته
+یعنی...یعنی...م..من؟
_اره عروسک تو...
+منو...دوستم داری؟
_مگه میشه دوست نداشته باشم؟ تمام این سالها بزور جلوی خودمو گرفتم دست نزنم بهت لعنتی
+اما...
_اما چی؟
+ من نمیتونم باهات ازدواج کنم هیون ، نمیتونم عاشقت باشم
_چرا جان هیون ؟ چرا نمیتونی ؟
+توهم مثل عمو و بابایی... توام بی رحم و سنگدلی ، اگه ازدواج کنیم و یروز عصبانی بشی و منو بزنی چی ؟ یا اگه مثل عمو سرم هوو بیاری چی؟
پسر با خنده بوسه ای روی نوک بینی دختر گذاشت:
_من عاشقتم ، اینکارو هیچوقت با عشقم نمیکنم
+اما خب این عشقی که میگی چقدر دووم میاره ؟اگه یکی بهتر از من دیدی چی ؟ اگه بگن تنها راهی که میتونی رئیس این خانواده بشی اینکه از من جدا شب قبول میکنی؟ من میدونم قبول میکنی چون تو پسر عمو یو سانگی اونم قبول کرد با زنعمو ازدواج کنه تا از ارث محروم نشه...
_تو تموم دارایی منی کوچولو ، اگه بگن باید ازت جدا بشم دستتو میگیرم و از اینجا باهم میریم یجایی که هیچکس پیدامون نکنه ، درسته من سنگدلم بنظرت آدم بی احساسی میام اما تو راه قلبمو بهم نشون دادی توی قلبم سکوفه زدی دختر کوچولو
+یعنی اینقدر دوسم داری؟
_معلومه عروسکم ، معلومه قشنگم...من تا همیشه هستم میجنگم تا بتونم بدستت بیارم
+هیون؟...
_جانم؟
+نمیخوای راجب حرفایی که عمه زد صحبت کنیم ؟
_کدوم حرفش؟
+نامزد...
_یونا...من نامزدی ندارم
+اما تو عاشق یه نفری هیون...
_میخوای بدونی کسی که عاشقشم کیه؟
+کیه؟
_بهت یه راهنمایی میکنم ، از زمانی که بدنیا اومده بامن بوده ، خیلی خشگله و خانومه و همینطور خیلی لجباز اینقدر خوشگله که چشمام جز اون کس دیگه ای رو نمیبینه ، و الانم روبه روم نشسته
+یعنی...یعنی...م..من؟
_اره عروسک تو...
+منو...دوستم داری؟
_مگه میشه دوست نداشته باشم؟ تمام این سالها بزور جلوی خودمو گرفتم دست نزنم بهت لعنتی
+اما...
_اما چی؟
+ من نمیتونم باهات ازدواج کنم هیون ، نمیتونم عاشقت باشم
_چرا جان هیون ؟ چرا نمیتونی ؟
+توهم مثل عمو و بابایی... توام بی رحم و سنگدلی ، اگه ازدواج کنیم و یروز عصبانی بشی و منو بزنی چی ؟ یا اگه مثل عمو سرم هوو بیاری چی؟
پسر با خنده بوسه ای روی نوک بینی دختر گذاشت:
_من عاشقتم ، اینکارو هیچوقت با عشقم نمیکنم
+اما خب این عشقی که میگی چقدر دووم میاره ؟اگه یکی بهتر از من دیدی چی ؟ اگه بگن تنها راهی که میتونی رئیس این خانواده بشی اینکه از من جدا شب قبول میکنی؟ من میدونم قبول میکنی چون تو پسر عمو یو سانگی اونم قبول کرد با زنعمو ازدواج کنه تا از ارث محروم نشه...
_تو تموم دارایی منی کوچولو ، اگه بگن باید ازت جدا بشم دستتو میگیرم و از اینجا باهم میریم یجایی که هیچکس پیدامون نکنه ، درسته من سنگدلم بنظرت آدم بی احساسی میام اما تو راه قلبمو بهم نشون دادی توی قلبم سکوفه زدی دختر کوچولو
+یعنی اینقدر دوسم داری؟
_معلومه عروسکم ، معلومه قشنگم...من تا همیشه هستم میجنگم تا بتونم بدستت بیارم
- ۱۱.۴k
- ۱۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط