شب تولدم

شب تولدم
فصل 3
پارت 2
کلی: حرفی هم مونده
تهیونگ: من حرف دارم بزنم تو رو نمیدونم
ات: تنهاتون میزاریم بچه ها بلند شین
ویو کلی: همه رفتن بیرون تهیونگ اومد کنارم نشست
تهیونگ: ببین کلی من میخوام تو خوشبخت بشی خب دختر خوشگلی هستی مهربونی ولی باید خوشبخت بشی ات راست میگه من نمیتونم مثل جونگ کوک باشم نمیتونم خوشبختت کنم جونگ کوک تونست افرین ولی همچیز پول نیس....
کلی: تهیونگ ولی تو برای من کافی بودی نمیدونم چرا اینجوری شد...... اگه کاری کردم اگه حرفی زدم اگه سرت داد زدم همش واس این بود که..... اینا خراب نشه رابطمون خراب نشه........... ولی شد(گریه)
ویو تهیونگ: با دستم اشکاشو پاک کردم
تهیونگ: ما خرابش نکردیم ما دوستیم دوست میمونیم کلی قول میدم اما ما داشتیم به ازدواج باهم فکر میکردیم این نمیشه من نمیتونم خوشبختت کنم ما دوست میمونیم ولی اگه یه روز یکی بهت درخواست داد که تو میدونستی میتونه خوشبختت کنه باهاش ازدواج کن برو کلی ما فقط دوست تا هروقت بخوای میمونیم
کلی: تهیونگ ولی من خیلی دوست دارم( اشکی)
تهیونگ: منم اما تو از همه چیز مهمتری کلی اینو یادت باشه
کلی رو بغلم کردم کمی گریه کرد
کلی: باشه قبول بهتر از اینه که هیچوقت نبینمت
تهیونگ: آفرین کلی حالا پاشو برو صورتتو بشور چشماتو داغون کردی
کلی از اتاق رفت بیرون همه اومدن ریختن سرم
ات: چیشد
تهیونگ: نگران نباش حل شد بین خودمون
ات: خوبه
تهیونگ: اوهوم خب قراره چیکار بکنیم بقیه روز. تا به گوه کشیده نشده
جونگ کوک: میشینیم امروزو به گوه میکشونیم ات هم باید بشینه برذ من تعریف کنه شما دوتا چیکار کردین
جیمین: عاااااااااااااا داداش بیخیال
ات: جونگ کوک بهت گفتم ربتیم سئول بهت میگم دیگه اع
تهیونگ: هوففف خب چیکار میکنیم
جونگ کوک: چمیدونم هیچ ایده دیگه ای ندارم برا مسافرت
نیلا: میتونیم بریم یه باری جایی
ات: موافقم
جونگ کوک: خب تا شب زیاد مونده ناهار خوردیم بعدش میریم
ات: خب الان که موقع ناهار نیس هنوز ساعت 12
جونگ کوک: تهیونگ ناهار امروز با تو و کلی
کلی: اوهه چرا ما
ات: چون ما میخوایم بریم استراحت کنیم
کلی: عا اوم به به باش برین
ات: با تشکر (میره داخل اتاق)
ویو ات: رفتم داخل اتاق پشت میز اریشیم نشستم انگشتر و گردنبندمو دراوردم و گذاشتم رو میز جونگ کوک رو تخت نشست و سرش تو گوشیش بود حس کردم داره با کسی چت میکنه پریدم بغلش و گوشیو از دستش چنگ زدم
ات: بده ببینم عشقم با کی چت میک...
جونگ کوک: اتتتت(مبایلشو تو اولین فرصت خاموش میکنه)
ات: جونگ کوک؟؟
جونگ کوک: جانم
ات.......(فقط به کوک نگاه میکنه)
جونگ کوک: چیه اعتماد نداری؟
ات: باز کن ببینم
جونگ کوک: یک نمیخوام ببینی دو رمزشو عوض کردم
ات: جونگ کوک؟؟
جونگ کوک: ات واقعا که اعتماد نداری
ات: چیکار داری میکنی تو گوشیت؟
دیدگاه ها (۷)

شب تولدم فصل 3پارت 1توجه هر فصل 30 قسمته تهیونگ: خستم نکنین ...

فالوشه♥@luna.fake

شب تولدم پارت 47فصل دوم پارت18ات: قول میدی جونگ کوک: بستگی د...

شب تولدم پارت 49فصل دوم پارت 20ات: میخوام زنش بشم دیگه خسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط