بچه ها بعضی وقتها واقعا دیگه ظرفیت صبر و تحملم تموم میشه

بچه ها بعضی وقتها واقعا دیگه ظرفیت صبر و تحملم تموم میشه
نمیدونم چرا وضع اینطوریه

میریم خونه خواهرم،از چشمای شوهر خواهرم میخونم داره حساب کتاب پول غذا رو میکنه که حالا اینا اومدن اینجا چقدر خرج میشه،یعنی آدمها به کجا رسیده ان؟تازه این فامیله

فقط که این نیست

توی خونه کلافه شده ام بس که بابام هر روز میاد میگه فلان گرون شده،بهمان گرون شده

بازم هست

رفتم سوار تاکسی شدم،داشت بارون میامد،راننده داد از بی انصافی همکارای خودش میزد که الان که بارونه کرایه را دوبل میگیرن،پیش خودم فکر کردم چه خوب حداقل هنوزم آدم انسان پیدا میشه،ولی نامرد به مقصد که رسیدیم ازم کرایه دوبل گرفت
رفتم میوه فروشی میگم آقا چرا توت فرنگی رو زدی بیست تومن،وانتی داره پنج تومن میده،میگه تو بیا هر چی میخای بردار،کیلویی ده بده،صداشو در نیار
میبینی وضعو؟
یعنی واقعا دیوانه شدن نداره؟
داریم به کجا میریم؟

یعنی اگه یکی دیگه بگه ایرانی خوبه،ایرانی
باغیرته،ایرانی باانصافه،مهربونه،آتیشش میزنم
شایدهم بابام و شوهر خواهرمو و راننده تاکسی و فروشنده ها همه خارجین که این کار ها رو میکنن،همه داریم همدیگرو میچاپیم
دیدگاه ها (۶)

👑The dance of fractured harmonies 🦋Part ¹«فرانسه ، اواخر قرن...

رمان عشق ممنوع

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p17ویو ات داشتم با نگاه...

پارت یک عشق اسمانی

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت +سلام اقا خسته نب...

our mistake (part 6)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط