👑The dance of fractured harmonies 🦋

👑The dance of fractured harmonies 🦋

Part ¹

«فرانسه ، اواخر قرن ۱۸ میلادی . سال ۱۷۸۳ ، دومین روز از ماه اکتبر »

🦋ویو آدلاین 🦋
عصر خواهر و پدرمو برای یه جشن دیگه بدرقه کردم و به اتاقم برگشتم . دعوتنامه جشن امشب از طرف یه دوک بود، واقعا باورم نمیشه که یه دوک ثروتمند ، کنتی ورشکته رو به همراه دختر بزرگش ، به جشنِ پرزرق و برق و باشکوه خودش که به اشراف زاده های رده بالاتر اراستن دعوت کنه . البته که زیبایی خواهرم اون دوک رو به این کار وادار کرده . بعضی وقتا به خواهرم حسودیم میشه ، دلیل اینکه پدر ورشکته شده ولی هنوز کامل زمین نخورده اونه و پدرم هم همیشه ازش از این بابت تشکر میکنه . خواهرم با مرد های اشراف زاده از طبقات بالاتر از یه کنت ، نقش یه معشوقه رو بازی میکنه و به شرط برقراری رابطه از اونا هدیه های گرونی ازشون میگیره و بعد به راحتی ، اونا رو به روش خودش دست به سر میکنه. اون همونطور که معشوقه های خودشو داره که براش هدیه های گرون قیمت ، لباس هایی از جنس ابریشم خالص و گرون ، وسایل و مجسمه های گرون میفرستم ، پاکدامنی خودشو حفظ کرده . همچین چیزی کم پیش میاد . با فروختن اون هدیه ها و وسایل گرون قیمته که پدر من هنوز زمین نخورده و آبروش به عنوان یه کنت نرفته . ولی جدیدا این کار تقریبا دیگه جواب نمیده و پدر من دنبال یک دوک ، مارکی و یا لُرد ثروتمند برای ازدواج با خواهرم میگرده تا با کمک پول اون دوباره خودشو به عنوان یه کنت از ورشکستگی و رفتن ابروش نجات بده و دوباره یه کنت ثروتمند بشه . شرکت کردنشون تو این مهمونی های اخیر هم به همین منظوره . بی خیال این چیزا میشم و به کمک *میرا* خدمتکارم ، لباس های تنگ ، پف‌پفی و سنگین و در عین حال سادمو با لباس ساده ای بدون فنر و با پارچه ای لخت به رنگ قهوه‌ای عوض میکنم . این لباس برای فصل پاییز یذره زیادی خنکه ولی من عاشق سرمام . البته که تو خونه تقریبا هیچ سرمایی رو از بیرون حس نمیکنم.
همیشه اولین کاری که بعد از رفتن پدرم و خواهرم میکنم ، عوض کردم لباس روزم با لباسی راحت تر و بعد رقصیدن و ویولن زدنه . از میرا بابت کمکش تشکر میکنم و بهش میگم که از اتاق بره . بعد از رفتنش روبه روی اینه وایمیستم و موهامو شونه میکنم و کل موهامو بالای سرم جمع میکنم و بعد به خودم تو اینه خیره میشم . تمام افراد تو‌ خونه ، اون کسایی که مادرمو دیدن ، به علاوه پدرم ، بهم میگن که از هر نظر ، ظاهری و باطنی شبیه مادرمم. ولی من هرگز هیچ عکسی از مامانم ندیدم و حتی پدرم اسم مادرم رو هم بهم نمیگه . اما میدونم و باور دارم که مادرم زنی زیبا ، باوقار و خیلی مهربون و با اصالت بوده . تو اینه به خودم لبخندی زدم و از زیر تختم جعبه ای چوبی رو بیرون کشیدم . شاید اگر مامانم پیشم بود بهم اهمیت میداد و به حرفام گوش میکرد . منو تشویق میکرد و حتی بهم تو یادگیری باله هم کمکم میکرد ، بابام میگه مامانم رقصنده خیلی خوبی بوده . اون میگه با دیدن رقص مامانم عاشقش شده . ولی نمیدونم چرا دوست نداره من برقصم . در جعبه رو باز کردم و پوان هایی به رنگ مشکی رو بیرون اوردم . همه چیز من یا قهوه ای ، سرمه ای ، ابی و مشکیه . البته به غیر از چند تا لباس تو کمدم که اونم به اسرار خواهرم رنگشون روشنه . پوان هامو پوشیدم و بلند شدم و سمت گرامافون گوشه اتاقم رفتم و موسیقی ملایمی رو پخش کردم و شروع کردم به گرم کردن بدنم .

واسه پارت های اول شرط نمیزارم ولی خودتون حمایت کنید🩵🫧
دیدگاه ها (۱)

👑 The dance of fractured harmonies 🦋Part ²بعد از چند دقیقه ،...

👑 The dance of fractured harmonies 🦋part ³مثل همیشه لبخندی ز...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁴✨صبح ویو ات ساعت ۶:۳۰✨ صبح با غ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁴ات ✨ اینطوری که حرف زدی مطمئن ش...

محوی زیبایی او پارت ۴ ویو رزا رفتم نزدیک مامانم پشت یه میز ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط