𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓
نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت
+سلام اقا خسته نباشید
ت:سلام ممنونم
به این ادرس میشه برید (گوشی رو به طرف راننده گرفت
ت:بله حتما
ماشین شروع کرد به حرکت و نیلا هم از شیشه بیرون رو دید میزد
بعد از چندین
ت:خانوم رسیدیم
+ممنونم (از کیفش پول در اورد و به طرف راننده گرفت )
ت:ممنونم
نیلا از ماشین پیاده شد و نگاهی به دور و ورش انداخت
از کیفش گوشیشو برداشت و به جیمین زنگ زد
_جونم
+من رسیدم کجایی
_الان میام بیرون
+اوک
نیلا گوشیشو تو دستش گرفت و منتظر موند تا جیمین بیاد
چند دقیقه نگذشته بود که جیمین از یه انباری خارج شد و با چشماش دنبال طرف مقابل گشت
_عسلم پس کجای
همینجوری که داشت چشماش دور اطراف رو دید میزد چشمش به دختری افتاد که اون طرف خیابون به دورو ورش نگاه میکرد
_همونجاست
جیمین از خیابون رد شد و به اونور خیابون رفت
_سلام بیا بریم
+سلام باشه (ذوق زده)
جیمین نیلارو اونور خیابون راهنمایی کرد و به طرف انباری رفتن
+ترسناکه
_شاید
+اوه
داخل انباری شدن
نیلا با دقت انباری رو نگاه میکرد و خیلی اروم راه میرفت
_انباری خوبه؟
+اوهوم
بعد از چندین دید زدن بلخره به یه در کوچیک رسیدن
+تو این چیه (اشاره به در)
_اینجا نه بیا بریم اونطرف
+نه اینجارو ببینیم
_نه
+خفه شو بابا گفتم ببینیم یعنی ببینیم
_نیلا گفتم نه
اما دیر شده بود
نیلا داخل اون اتاق شده بود و با جس*د های چند نفر که به زمین افتاده بود تکون نمیخورد
اتاق بویه خون میداد
دیوار کلی خون بود
چاقو تفنگ و..... رو دیوار ٬زمین بود
و بدتر از همه جس*د ها
_بیگناه نبودن
+من...... و از ای...... ن خراب شد....... ه ببر بی.... رون
_هیس اروم باش
نیلارو اروم از اتاق کشید بیرون
+نمیتونم نفس بکشم
دستاشو به طرف گردنش برد و چنگش زد
_هیس عزیزم اروم باش میریم بیرون
+زودباش
جیمین از دست نیلا گرفت و به طرف در بردش
+تو چیکار کردی (گریه)
_بی دلیل نبود
+خیلی بده تو قاتلی واییییییییی تو به ادما رحم نمیکنی (خفه شو بابام مافیا هس دیگه)
_نه اونطوری که فک میکنی نیس من بی دلیل بهشون اسیب نمیزنم
+منو هرچه زودتر ببر خونمون
_باشه
جیمین به بادیگارد خبر داد تا ماشینشو بیارن
ادامه دارد.........
نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت
+سلام اقا خسته نباشید
ت:سلام ممنونم
به این ادرس میشه برید (گوشی رو به طرف راننده گرفت
ت:بله حتما
ماشین شروع کرد به حرکت و نیلا هم از شیشه بیرون رو دید میزد
بعد از چندین
ت:خانوم رسیدیم
+ممنونم (از کیفش پول در اورد و به طرف راننده گرفت )
ت:ممنونم
نیلا از ماشین پیاده شد و نگاهی به دور و ورش انداخت
از کیفش گوشیشو برداشت و به جیمین زنگ زد
_جونم
+من رسیدم کجایی
_الان میام بیرون
+اوک
نیلا گوشیشو تو دستش گرفت و منتظر موند تا جیمین بیاد
چند دقیقه نگذشته بود که جیمین از یه انباری خارج شد و با چشماش دنبال طرف مقابل گشت
_عسلم پس کجای
همینجوری که داشت چشماش دور اطراف رو دید میزد چشمش به دختری افتاد که اون طرف خیابون به دورو ورش نگاه میکرد
_همونجاست
جیمین از خیابون رد شد و به اونور خیابون رفت
_سلام بیا بریم
+سلام باشه (ذوق زده)
جیمین نیلارو اونور خیابون راهنمایی کرد و به طرف انباری رفتن
+ترسناکه
_شاید
+اوه
داخل انباری شدن
نیلا با دقت انباری رو نگاه میکرد و خیلی اروم راه میرفت
_انباری خوبه؟
+اوهوم
بعد از چندین دید زدن بلخره به یه در کوچیک رسیدن
+تو این چیه (اشاره به در)
_اینجا نه بیا بریم اونطرف
+نه اینجارو ببینیم
_نه
+خفه شو بابا گفتم ببینیم یعنی ببینیم
_نیلا گفتم نه
اما دیر شده بود
نیلا داخل اون اتاق شده بود و با جس*د های چند نفر که به زمین افتاده بود تکون نمیخورد
اتاق بویه خون میداد
دیوار کلی خون بود
چاقو تفنگ و..... رو دیوار ٬زمین بود
و بدتر از همه جس*د ها
_بیگناه نبودن
+من...... و از ای...... ن خراب شد....... ه ببر بی.... رون
_هیس اروم باش
نیلارو اروم از اتاق کشید بیرون
+نمیتونم نفس بکشم
دستاشو به طرف گردنش برد و چنگش زد
_هیس عزیزم اروم باش میریم بیرون
+زودباش
جیمین از دست نیلا گرفت و به طرف در بردش
+تو چیکار کردی (گریه)
_بی دلیل نبود
+خیلی بده تو قاتلی واییییییییی تو به ادما رحم نمیکنی (خفه شو بابام مافیا هس دیگه)
_نه اونطوری که فک میکنی نیس من بی دلیل بهشون اسیب نمیزنم
+منو هرچه زودتر ببر خونمون
_باشه
جیمین به بادیگارد خبر داد تا ماشینشو بیارن
ادامه دارد.........
- ۲۱۲
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط