.

.
تقدیم به #همسران جامانده ی #حاجی های #شهید
.
#چمدان را که جمع می کردیم، هرکسی یک نفس #دعا میخواست
پسرت عاقبت به خیریّ و ، دخترت اذن کربلا می خواست
.
اسم ها را نوشته بودی تا، هییچ قولی ز خاطرت نرود
مرد همسایه #شیمیایی بود، همسرش وعده ی شفا می خواست
.
من که این سالها قدم به قدم، پا به پای تو زندگی کردم
در خیالم دمی نمی گنجید، دل بی طاقتت چه ها می خواست
.
تو #شهادت مقدرت بوده، گرچه از جنگ زنده برگشتی
#ملک_الموت از همان اول، قبض روح تو را #مِنا می خواست
.
عصر روز گذشته در #عرفات، در مناجات عاشقانه ی خود
تو چه گفتی که من عقب ماندم؟؟که خدا هم فقط تو را می خواست؟!
.
ما دوتن هر دو همقدم بودیم، لحظه لحظه کنار هم بودیم
کاش با هم #عروج میکردیم، کاش میشد
اگر
خدا
می خواست
دیدگاه ها (۱۱)

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

به یادتونیم هنوز🖤«به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچه‌ها نخ...

سناریو دازای

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_12ویو میراچشمم به کسی افت...

پارت چهاردهم | صبحی که تازگی دارد. پارک لارااولین چیزی که حس...

.تقدیم به #همسران جامانده ی #حاجی های #شهید.#چمدان را که جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط