اونا

اونا
از عمد بهم نگفتن؟
اونا د..دیگه م...منو دوست ندارن
گریم گرفته بود
که دکتر اومد
دکی :اوه خانم لی بهوش اومدید همراه هاتون خیلی نگرانن بهتره بهشون خبر بدم
ا.ت :آقای دکتر لطفا
دکتر :؟
ا.ت:لطفا بهشون چیزی نگید و فقط بگید که من مردم ....خواهش میکنم
ویو یورا (مح🎀)
ا.ت با کلی خواهش تونست دکتر رو رازی کنه
وقتی دکتر این خبر رو به پسرا داد همه اونا رفتن توی شک و بعد از اون زدن زیر گریه
قبول کردن این واسشون سخت بود
اما ا.ت میخاست با بچه زندگی راحتی داشته باشه دور از سختی ......
پایان فصل یک.....
دیدگاه ها (۱)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

ددی خون آشام من

فیک تهیونگ

دیدار باتو (پارت ۴)

متیو و دختری از جنس دریا p2

فیک تهیونگ

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

دید پنهان ,انفجار اشکار

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ Part...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط