فیک تهیونگ

#عشق_اجبار
part: 4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا/ت اروم اروم به صدای دوستش قدم برمیداشت، و از طرفی میترسید که اسیبی به خودش، بچش، یا دوستش وارد بشه، هر قدمش به سمت صدا با ترس بود.

چشمش افتاد به یک اتاق، درشا باز کرد، در اتاق از جاش کند، ا/ت خودش را عقب کشید، چشمش به دوستش افتاد که به ستون بسته شده، فکر کرد کسی اونجا نیست، دوید؛ خواست دستشا باز کنه که یهو صدای کشیدن ماشه از پست سر اومد.


اون صدا را خوب میشناخت، تهیونگ همیشه باهاش کار داشت،با ترس برگشت سمت صدا. تهیونگ بود، با چهره ای سرد و عصبی چهره ی ترسناکی داشت ا/ت ترسید دستشا گذاشت روی شکمش، عقب رفت.

تهیونگ هم رفت جلو و سولای را باز کرد و گرفتش جلو خودش و اسلحه را گرفت رو سرش.

_بچم بزرگ شده

+تهیونگ سولای را ولش کن.

_نچ

+خواهش میکنم.

_یادته چقدر التماست کردم که فقط بزاری برات توضیح بدم؟ ها؟

ا/ت هیچی نگفت فقط گریه میکرد.

_یادته؟(داد)

وقتی داد زد ا/ت ترسید و یه قدم رفت عقب، تهیونگ هم هر لحظه بیشتر کنترل خودش را از دست میداد و خطر انجام دادن هر کاری میرفت بالا. ا/ت خیلی خوب میدونست که تهیونگ میتونه به راحتی ادم هارا از بین ببره فقط با یک گلوله.


ا/ت باعث شده بود که دیگه دست تهیونگ به خو/ن هیچ ادمی الوده نشه ولی خبر نداشت با رفتنش اون هیولای درون تهیونگ قوی تر و بی رحم تر از قبل بیدار شده، ا/ت از دار دنیا فقط همین دوستش را داشت؛ دوستی که همیشه و همه جا کنارش بود.


+تهیونگ خواهش میکنم بزار بره.

اما تهیونگ داشت ماشه را فشار میداد اروم و بودن تردید.

+تهیونگ خواهش میکنم ولش کن قول میدم باهات بیام، قول میدم.

دست تهیونگ از روی ماشه یکم شل شد ولی هنوز روش بود.

+قول میدم قول میدم تا ابد باهات بمونم، من، تو پسرمون تا اخر هرکاری بگی میکنم، هر جا بگی میام فقط تورا خدا اونا ولش کن.(گریه و ترس)

_پسره؟

+عوهوم پسره.

اما تهیونگ دوباره ماشه را داشت فشار میداد.

+تهیونگ تورا خدا التماست میکنم، بزار اون بره مگه منا نمیخای؟ قول میدم دوباره عاشقت بشم قول میدم باهات هرجا بگی بیام هرکاری بگی بکنم. مگه اینا را نمیخای؟ پس لطفا بزار اون بره.

تهیونگ خیلی سریع سولای را پرت کرد اونور و توی یم حرکت ا/ت را گرفت، در گوشش زمزمه کرد:

«هرکاری بگم میکنی، هرجا بخام میای اینا فراموش نکن»

ا/ت سرش را به معنی اره با ترس تکون داد و بعد یهو یه دستمال سفید اومد جلوی صورت ا/ت و بعد سیاهی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها به مناسب تولد جیمین یک پارت هدیه گذاشتم 🙃🫀

ولی حمایت کنیدا🤌🏻🍻👍🏻🎀
#تابع #تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۷)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سناریو خط قرمز پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط