به من اونکه بدی آموخت تو بودی من و آتیش زد و خود سوخت تو

به من اونکه بدی آموخت تو بودی من و آتیش زد و خود سوخت تو بودی
اونکه با تیغ به زهر آلوده عشق دل و دیدم و بهم دوخت تو بودی
اونکه با شعبده بازی به نیرنگ لب فریاد من و دوخت تو بودی
دیدگاه ها (۲)

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

- خداحافظی من از تو انقدر تلخ بود که خودم هم تموم شدم...حالم...

My professor Chapter:2Part:77بافت پاره شده ی گوشت استخون بیر...

چقــــدر درک شدن دلنشین است...اینکه گاهــی دوستـی، همدمـی، ه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷ویو میکا_____جیمین چند ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_6_فردا بیا شرکتم تا پول رو و...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط