هجوم خاطرات تو چو لشگر زره به تن

هجوم خاطرات تو چو لشگر زره به تن
ب ذهن بی پناه من خط امان نمی دهد
روزمرا چو شب سیاه ، شب مرا بدون ماه
به قاب عکس چوبیت دوباره جان نمی دهد



من و نگاه سرد تو که زل زده به رو برو
من و هجوم یاد تو چه آتشی ب پا کند
چو خیره شم به عمق آن دوچشم بی فروغ تو
وجود زخم خورده ام قیامتی به پا کند



من از غبار سینه ها واز عبور سایه ها
قدم زنم بدون تو به کوچه باغ خاطره
همین که یاد تو کنم جهان نانجیب را
رها کنم به حال خود روم به سوی خاطره



چه خوب بردی از برم صبر و قرار و عقل را
که شاه دزد قصه ها چنین ز کف نمی برد
چگونه داده ای به من جنون عاشقی و غم
که دلبری چنان تو هوش ز سر نمی برد



رفتن تو مثال گردبادی است ک برده با خود
همه تار و پود قلبم همه ی بود و نبود
اگر دوباره عطر تو پخش شود سمت دلم
رایحه ی مست تو را هر چه گران میخرم از بهر وجود

مونا سادات موسوی
دیدگاه ها (۴)

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

عاشقانه های شبنم

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط