از سهراب سپهري ،شب آرامی بود، می روم در ایوان

از سهراب سپهري ،شب آرامی بود، می روم در ایوان
تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی...
دیدگاه ها (۱)

⃟🌸می روم در ایوان،تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟زندگی،  راز ...

❌کپشن قشنگ😍❌❤🌼 زندگی 🌱وزن نگاهی ست که در خاطره ها می ماند ش...

قسمت بیست و چهار

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.اعضا با افراد روس د...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔صبح روز بعد، قصر حال‌وهوای عج...

برادر ناتنی

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت یازدهم: نفوذ به قلمرویِ ممنوعه...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط