مردی كه همسرش را دفن می كرد سر مزارش با چشم های اشكبار كن

مردی كه همسرش را دفن می كرد سر مزارش با چشم های اشكبار كنار روحانی ایستاد .
زیر لب می گفت : دوستش داشتم. 
روحانی سرش را تكان می داد. 
"یعنی ... واقعا دوستش داشتم."
مرد یك مرتبه زد زیر گریه .  
"اما ... فقط یك بار آن را به او گفتم."
دیدگاه ها (۹)

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

بعد یوکی به سمت گیو رفت. ظاهراً خسته بود؛ چند لحظه کنارش ایس...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖تمام شب، پدر یونا کنار دخترش ماند.یو...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 10فضای رستوران در سکوت فرو رفت.سه مرد با قدم‌...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪ماشین جلوی یک ساختمان ...

......پارت هفتم......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط