دلنوشته.....

دلنوشته.....
وقتی که دیگر نبودم من .....
به بودنم نیازمند شدی...
، وقتی که دیگر رفتم من...
به انتظارآمدنم نشستی....
، وقتی که دیگر نمی توانستم دوستت داشته باشم من... تو مرا دوست داشتی.....
، وقتی که تمام کردم. من .....
تو.شروع کردی....
، وقتی تمام شدم من....
تو آغاز شدی....
و حال تجربه کن چه سخت است تنها شدن!....
چیزی که من تجربه کردم، ،،
حال بسته ام تا ابد خانه دل تنهایم را...
در نزن رفیق.....
خانه دل مدتهاست خالیست....
دیدگاه ها (۱)

درود ....حال دلتون عاشقانه وقتی ک عشق را باتو تجربه کردم 🫠🫠🫠...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

تولدت فقط یه بهونه‌ست برای اینکه یه بار دیگه بهت بگم چقدر از...

اونـ_مالـ_منهـPart22و رفتم تو اتاق نشستم رو تخت بسته رو باز ...

سناریو توکیو ریونجرز

چندپارتی یونگی

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏_ چی؟! یک ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط