خیلی قشنگ و درد آوره,, حتما بخونید

خیلی قشنگ و درد آوره,, حتما بخونید


چند سال صبر کرده بودم درسش تمام شود🍂
دو سال هم برای سربازی رفتنش خون دل خورده بودم،
یکی دو سالی هم خودمان قرار گذاشتیم دندان روی جگر بگذاریم تا مغازه اش رونق بگیرد،
پول عروسیمان تقریبا جور شده بود،
دو ماه هم محرم و صفر را صبر کردیم تا تشریفات عروسی را در حد توانمان نسبتا کامل به جا بیاوریم که حسرت به دل نمانیم،
امشب هم قرارمان بود زودتر مغازه را تعطیل کند و به موقع خودش را برای مراسم خواستگاری به منزل ما برساند،

خواسته بودم زیباترین و گرانترین لباس مغازه اش را تنش کند که دل پدر و مادرم را در جا ببرد،
از بعد نماز صبح اما عجیب دلم شور میزد 😔
فکر می کردم به خاطر نگرانی از نتیجه ی مراسم امشب است،
فکر می کردم بیقراری ام برای دیدنش در لباس دامادی است،
فکر می کردم از هیجان فرصتی است که احتمالا امشب، بزرگترها در اختیارمان می گذارند تا با هم حرف بزنیم،
هر کار کردم خوابم نبرد،
نیمه هوشیار کنترل تلویزیون را برداشتم و ناباورانه با چشمان خودم دیدم که پلاسکو و تمام آرزوهایم چگونه ناگهان فرو ریخت و در آتش سوخت...
او حتی فرصت نکرده بود خودش زنگ بزند🍂
شک ندارم آخرین لحظه به این فکر کرده برای دوباره از صفر شروع کردن چقدر دیگر باید صبر کنیم،
میگویند رفته بوده اجناس مغازه را بیرون بکشد که سقف چند طبقه روی سرش آوار می شود...😢 😭
#فاطمه_نعمتی

🔥 👷 🚒
دیدگاه ها (۸)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۴ پارتصبح روز بعد، وقتی از خ...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

پارت هفتم | دیدار دوبارهپارک لاراـ لارااااا!تو خواب نازم بود...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

•LOVE• : نام فیکPart_¹ویو سومین___چند ماهی میشد ساختمانی بغل...

سناریو: وقتی دنسر هستی و یکی از آیدل های کیپاپ بهت درخواست م...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

the first lie

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟎 با خودش فکر کرد.‌ امکان نداره، جونگکوک‌ ...

پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط